ناصر الدين شاه قاجار
211
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
مرخص بكنند ، دو شب در پرى بمانم ، اذن دادم . بيچاره عرفانچى به معركه افتاده است . خلاصه رخت پوشيده آمديم ، بيرون . سوار كالسكه شده ، رانديم . هوا صاف ، آفتاب و ابر بود . سرد هم بود . يحيى خان ساير وزرا شاهزادگان و . . . امروز به ده گر جائى [ كه ] ملكى قاسم خان است ، رفتهاند . براى اجلاس تحقيق فقرهء كسر خالصه و . . . چون شاهزاده اعتضاد ، ديشب در آن ده بوده است . خلاصه رانديم ، راه كالسكه بد نبود . اما گل زيادى ، امروز بود . جميع مالها [ ى ] مردم [ و ] كالسكهها و . . . همه گل شده بودند . برف امروز در كوهها و زمين ، بيشتر از ملاير بود . طرفين راه به فاصله دو ميدان اسب ، بيشتر [ به ] كوه منتهى مىشد . كوه دست چپ ، همان كوه « لشكر در » است . مال زيادى امروز زمين مىخورد ، به گل فرو مىرفت . دست چپ جاده « 1 » به ناهار افتاديم . برفها را باد ، زده به گودالها ريخته بود . اسب غرق مىشد . به زحمت رفتيم به ناهارگاه . بعد از ناهار سوار كالسكه شديم . در سر ناهار ناصر قلى خان ، حاجى ميرزا على مقدس را بلند مىكرد ، راه مىبرد ، پهلوان خر ، شده بود . [ 443 ] خلاصه رانديم ، تا رسيديم ، به در بند و دهنهء توره ، از آنجا رو ، به شمال رانديم . دست چپ در دامنهء كوه درخت و آبادى [ و ] عمارتى بود ، مسمى به « صادق على » مال على نقى خان سرتيپ ، است . ده نيست باغ و عمارتى است . خلاصه رودخانه داخل اين دربند مىشد و به توره و پايين مىرفت . نزديك ده توره فوج كزار ايستاده بود ميرزا سيد احمد گفت : كالسكه نمىرود . پلى است در جلو مانع است . اما راه كالسكه را از بالاى ده ساخته بودند . خلاصه سوار اسب شدم . از توى ده رفتم . اين ده توره ، است . ملكى على نقى خان كزارى . ده معتبرى است . كوچه يخ داشت . راه بدى بود . بسيار بااحتياط رفتيم . از پل بسيار بسيار بدى [ كه ] سنگهاى رويش خراب ، [ و ] درّه [ و ] تپه شده بود ، رد شده . همهجا از راه بد ، بيراهه ، يخدار ، برف دارد رفتيم . تا به راه كالسكه افتاديم . از بالاى ده « حقار » خواستم بروم كه به توى ده نيفتيم ، آخر راه بود ، لابد « 2 » باز توى ده افتاديم . اسب على رضا خان لغزيد ، كون نشست دو سه مرتبه خان را جنباند . كم ماند [ ه بود ] زمين بزند . بلند شد . خلاصه از توى ده با راه بسيار بد ، آمديم ، الى منزل . زمين هم گل [ و ] تر [ بود ] . حرم
--> ( 1 ) . اصل : جعده ( 2 ) . لابد : ناچار